حالا كه رفته است قناري ازين ديار
حالا كه مرده است نگه در ره بهار
اينك بخوان كه توئي بر صبا سوار
آري كلاغ بخوان زگهواره تا مزار
÷÷÷÷÷÷
حالاكه نيست شادي مرغ سپيده دم
آري بخوان ازاين درد بيش وكم
÷÷÷÷÷÷
بااين سكوت مبهم جامانده بي فراغ
باخشكدانه هاي نمايان شده بباغ
÷÷÷÷÷÷
هيچ از نشاط و شور نشاني بخانه نيست
ديگربه گفتن و ماندن بهانه نيست
پژواك را ساز و نواي ترانه نيست
آري بخوان كه بغيرت نشانه نيست
÷÷÷÷÷÷
باهر صدابخوان براين گورعاشقي
÷÷÷÷÷÷
ازسازوبزم عشق سرودي نمانده است
آهنگ آشناي درودي نمانده است
بر قله هاي عزم صعودي نمانده است
دست دعاي عبودي نمانده است
÷÷÷÷÷÷
تو ديده اي به عمر بهاران كوچه را
دستان مهر بسته ياران كوچه را
آواز خواندن حـريفان كوچه را
حالا بخوان بسوگ سواران كوچه را
÷÷÷÷÷÷
توديده اي كه مهر عدو رازمين كشيد
عاشق به حق دلبرخوددركمين كشيد
گل ژاله سپيده دم برجبين كشيد
÷÷÷÷÷÷
يادش بخير بوسه باران به گلستان
آن وعـده هاي خوش كه بستند دوستان
آن گشت هاي روزوشب خاطرگران
يادش بخيربادفروزان شب اختران
÷÷÷÷÷÷
ازيادبرفت كه صدرنگ گل هم يك رنگ داشت
نقش چمن بساط فراوان قشنگ داشت
هر پرده زن آتش شوري به چنگ داشت
كوآن دلي كه فكرتنعم زجنگ داشت
÷÷÷÷÷÷
گرگرسنه بخواب شدازشرم بي ريا
صد مشتري بخريدش به يك نـدا
اينك هـزار تشنـه زارند و بي نـوا
گه يك توان خريده برآرديكي دوا
÷÷÷÷÷÷
ديدي توهم كه نور زدلهاي ساده رفت
آن عشق سروناز زشاخ فتاده رفت
آن شهسـوار مهـر ز يغمـا پيـاده رفت
هيهات كه آن همه مستي زباده رفت
÷÷÷÷÷÷
حالا بجاست بلبل خشكيده در قفس
آهو ز تير قهر خفا ماند از نفـس
روئيد بر نهال وفا شاخه هاي خس
اين گاه گاه توست كلاغك بخوان برس
÷÷÷÷÷÷
هردم بسربرد دراحوال سرخوشي
پيـرايه ها بفخـر كنـد يال سرخوشي
پابسته را بنمـايد فال سر خوشي
÷÷÷÷÷÷
آسان خوري زستم چوب نامراد
بيدادچون رواست چه كس ميرسد بداد
ازيادرفته مهرو وفا زين كهن نژاد
جز زور ودرد وكين نيارد كسي بياد
÷÷÷÷÷÷
رهرونموده گم ره خود درسياه روز
آتش گرفته اند از اين خشكي تموز
زين قافله مشعل عشقي نشد فروز
گويندبرمن وما زين جفا توهم بسوز
÷÷÷÷÷÷
بي سبزه اين دشت زمرد سراب گشت
آبادي شمـال و جنوبم خراب گشت
آن آرمان كشت بهاران برآب گشت
اين خاك تشنه زآتش نفرت كباب گشت
÷÷÷÷÷÷
اكنـون ز نـاي زمينـم تـو نـاله كن
صدقطره اشگ در دل لاله زژاله كن
فرياد دادخواه جوانش حـواله كن
از اشكهاي خون شده بـالا پياله كن
÷÷÷÷÷÷
آري كلاغ دگربخوان قار وقار وقار
درگوشهاي اين بخواب رفته روزگار
يعني كه نيست بر كف ملك تواعتبار
باری بخوان هركه بداند زسهم كار
÷÷÷÷÷÷