چه باشد عشق و عاشق کیست اگردرد است درمان چیست
پاسخش را در سروده ای پرسیدم ، از من ، از او ، و از تو یار بگو
نه تنها من
که هر فرزانه ای ، آشفته ای ، دیوانه ای
بر شاخسار باغ می پرسد
چه باشد عشق و عاشق کیست ؟
نه تنها آن همه در باغ
هر آن حیران
که در آفاق می چرخد
زهر سیاره می پرسد
چه باشد عشق و عاشق کیست ؟
نه تنها چشم حیران
هر دل تابنده خورشیدی
میان راه شیری ، کهکشان
پیوسته میپرسد
چه باشد عشق و عاشق کیست ؟
نه تنها چرخ
هر نوری به هر ذره
به هر قطره
که می بارد ز هر روزن
بروی صفحه ای ،برگی
نمادی ، آیتی
رخشنده می پرسد
چه باشد عشق و عاشق کیست ؟
و من از تو
که جمع این همه گشتی و پیدای دلی
آرام می پرسم
بگو یارم
چه باشد عشق و عاشق کیست ؟